اقلیما
دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .
روزگار ما از ابتدای یک شب یلدای زیبا ***در هر حال من دارم میرم فکر نکنم دیگه همدیگرو ببینیم منو به خاطر بدیهام ببخش.*** از طرف پاییز حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس كه به جای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین درد او را بی آبی نامیدند. ............................................ دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند . .............................................. درعجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست. هیچ ندارم که بگویم جز ... حسین زیباترین نامی ست که در شناسنامه بشر نوشته اند. در پهن دشت آفرینش سه پرده نمایش جاودانه از اسرار خلقت تصویر کرده اند ۱ـ عصیان آدم در بهشت و هبوط او به طبیعت خاکی که اغاز کارزارهمان تاریخی هابیل و قابیل است . ۲ ـ بعثت انسان و ختم رسالت که مدرسه معراج دوباره ادمی است . ۳ - و"عاشورا" که صحنه نمایش فراگیر و فشرده تمامیت کارزار خوبی و بدی است . عاشورا عرصه اثبات ظــفر مندی انســان خداجو بر لشگر ابلیس است . پرده است که در آن عیـنیت عروجو حقـیقت معراج را تصویر کرده اند. و "حسین " روح خداگونگی انسان است. ثارالله است. گریه بر حسین الفبای اداب بیداری و علامتی است که میل به طهارت روح را گواهی میدهد و این آغاز کاراست. باید حسینی بود . باید آزاده زیست. هان ای حسینیان ! خیمه های عشق و ایمان را به پا دارید و بر سنج آگاهی و طبل رحیل بکوبید که محرم آغاز هجرت انسان از راه رسیده است... ... حسین زمانه ی دیگر خواهم سر از تن جدا گشته که بر سر نیزه دژخیمان ندای آزادی فریاد زند: ((آیا کسی هست که مرا یاری کند؟)) ... در سینه، شعله شعله غم ات بی امان نشست عشق تو را همیشه دل من صدا زده است آن جا اگر ترانه ات تاریک وتلخ گشت من را غم بلند تو اینجا صدا زده است. دهقان فداکار پیر شده است. چوپان دروغگو عزیز شده است. شنگول ومنگول گرگ شده اند. کوکب خانم دیگرحوصله میهمان ندارد. کبری تصمیم گرفته است بینی خود را عمل کند. روباه وکلاغ دستانشان در یک کاسه است. حسنک گوسفندانش را رها کرده ودر یک شرکت آبدارچی شده است. آرش کمانگیرمعتاد شده است. شیرین ،خسرو وفرهاد را پیچانده وبا* بوی فرند* جدید خود به اسکی رفته است. رستم واسفندیار اسبانشان را فروخته و با موتور سیکلت اسقاطی به کیف قاپی مشغولند. و... به راستی چه بر سر ما خواهد آمد؟ باران که آمد شستم هر آنچه که آزارم می داد باران که آمد رفتم از آنجایی که آزارم میداد باران که آمد گفتم هر آنچه که خواستم باران که آمد دیدم هر آنچه که پاک بود باران که آمد ... کاش همیشه باران بیاید به جاده نگاه میکنم خیس انتظارم یک قدم به جلو میروم شاید زودتربیایی شاید هم یک قدم به تو نزدیکتر شوم سایه ام خنده اش میگیرد باز هم جاده با چشمان بی رمق نگاهم میکند اینجا بوی تنهایی میدهد چقدر دلم باران میخواهد یک قدم دیگر بر میدارم باز پاهایم سکوت می کند هوای اینجا پر از خیال توست خیس انتظارم با خودم میگویم: *امشب حتماْمی آید* جاده باز هم نگاهم میکند آیه الکرسی و صلوات نثار جاده میکنم چشمانم را می بندم و دوباره باز می کنم باران می بارد... آبروی مرا به توانگری نگهدار و شخصیت مرا با تنگدستی از بین مبرتا مبادا از روزی خواران تو روزی بخواهم و از آفریده های بدکردارطلب مهربانی کنم. و جاري كن بر كوير شهرم درياي قدمهايت را و باران نگاهت را بر صحراي چشمانم نگاه كن سكوت سپهر را آيا ترنم تو كليد قفلهاي بكر نيست ؟ آه… اين آرزوي محال خاك اما اگر خاك ها ابر ميشدند ؟ اگر نور ميشدند ؟ اگر… اما نگاه كن ابر چشمانم را باراني ست شور آيا خاك من شوره زاري بيش نبود ؟ و كرانه هاي ابديت كه در انتظار سفينه خسته از مسير و من خسته تر از انتظار كرانه ها ... روح من گشته اسير زير اين ضربه شلاق زمان لحظه ها تك تك يك ضربه سخت يك درختم يك درخت زير شلاق مسير تند باد سد اين باد دهش يك نهال تازه پاي بشكند يا پر وبال شاخه ها بشكفد يا كه شكوفه گريز روح من گشته اسير لحظه ها يا اسير تن خويش يك درختم يك درخت زير شلاق مسير تند باد ساقي محفل انديشه عروج شربت پاك رهائي اولين نوش سرشتت اي دوست آخرين جام وجودت اي يار به چه ناب است شراب من اگر پنجه شب را بكشنم در زنجير تو اگر پرده شب را بدري در هر صبح تو اگر مكتب مهرت معراج من اگر مسلك نورم در اوج خلق هر چشمه آزاد چه خوب است چه خوب به چه ناب است شراب سايه ظلمت وحشت در شهر دايه ها سم رها در پستان چشمه ها خون ز ره آورد رفيق بهر آن رستن ميقات رها بهترين سكر تو عرش است سرير به چه ناب است شراب من اگر پنجه شب را بكشم در زنجير تو اگر پرده شب را بدري در هر صبح ...



خدایا ![]()
َبه چه ناب است شراب
ايثار
| :قالبساز: :بهاربیست: |


